خاک بر سرم کنند، ساعت از یازده شب هم گذشته است و فقط دلم می‌خواهد حدس بزنید که من کدام گوری هستم این وقت شب. بله، دقیقا، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران! اینجا چه غلطی می کنم؟ خیر سرم آمده بودم از فلاکت امروزم عبرت بگیرم و بیایم همین‌جا هم کتاب‌ها و مقالات دور از دسترسم را بگیرم و آن‌لاین فیش‌برداری تایپی کنم، هم از یل‌یلی تل تلی‌ خاص آب‌وهوای خانه خلاص شوم و بنشینم عین دو ساعت صبح بکوب کار کنم. آره، جان خودم، فقط می‌خواستم پدر خسته و کوفته‌ام را از خانه بلند کنم بیاید این وقت شب دانشگاه دنبالم. شما بگویید من یک برگ اینجا ورق زدم نزدم، یکی دو تا مجموعه مقالات سمینار سرچ کردم که یا نبود یا مرجع بود و ماند برای فردا صبح که تالارهای مرجع باز شود. خلاصه که انگار هیچ قرار نیست آدم ‌شوم به این زودی‌ها.